الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

127

منطق مقارن (فارسى)

تغيير دهند . بنابراين عكس موجبه كليه و جزئيه ، موجبه جزئيه خواهد بود و عكس سالبه كليه ، سالبه كليه و اما سالبه جزئيه را عكس نيست . * * * اينكه عكس موجبه كليه و موجبه جزئيه ، هر دو موجبه جزئيه مىشود ، از آن جهت است كه مفاد موجبه صدق محمول است بر افراد موضوع . بر تمام افراد آن در كليه و بر بعضى از افراد آن در جزئيه و هرگاه محمول بر پاره‌اى از افراد موضوع يا بر تمام آنها صدق كند ، پيداست كه بناچار هر دوى آنها در پاره‌اى موارد بر يكديگر صدق خواهند كرد . و بهمانگونه كه در اين موارد حمل محمول بر موضوع صحيح است ، حمل موضوع بر محمول نيز صحيح مىباشد ، مثلا عكس قضيه هر انسانى حيوان است يا بعضى از انسانها حيوان هستند . عبارت است از بعضى از حيوانها انسانند و اما اينكه موجبه كليه نمىتواند به نحو كليه منعكس شود به خاطر آن است كه محمول در پاره‌اى موارد اعم از موضوع است و در اين صورت محمول بر تمام افراد موضوع صدق مىكند و ليكن موضوع بر تمام افراد محمول صدق نخواهد كرد . مانند مثال گذشته . * * * سالبه كليه از آن جهت به سالبه كليه منعكس مىشود كه مفاد آن تباين كلى بين موضوع و محمول است و بنابراين سلب هر يك از ديگرى صحيح خواهد بود مثلا عكس قضيه " هيچ انسانى فرشته نيست " عبارت است از : " هيچ فرشته‌اى انسان نيست " . و اما عكس نداشتن سالبه جزئيه از آن جهت است كه موضوع در اين گونه قضايا گاهى اعم از محمول مىباشد . مانند " بعضى از حيوانها انسان نيستند " در اين صورت سلب اخص از بعضى از افراد اعم صحيح است " اصل قضيه " و اما سلب اعم از بعضى از افراد اخص ، صحيح نخواهد بود . " عكس قضيه " ، يعنى " بعضى از انسانها حيوان نيستند " درست نيست .